بدون عنوان
مامانی دستت رو بده به من و بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاااااا سلام فرشته ی من این روزا مامانیت شب و روزش قاتی شده و شبا بیدارم تا سحر و بعد سحر میخوابم تا ظهر ، بعد یه موقع صبح کاری داشته باشم دیگه عذابه واسم بیدار شدن . مثل چند روز پیش که بابایی کار بانکی داشت و زنگ زد که برم انجام بدم واااااااااااااااای نمیدونی که فحش عالم و آدم رو به خودم میدادم ، نمیشد با چند من عسل هم منو خورد انقدررررررررررر که اخمو و بداخلاق و عصبانی بودم . حالا اینا یه طرف اینکه نمیتونم برم خونه مامانی هم یه طرف که زنگ میزنه میگه نمیای خونه ما و جیگر آدم رو کباب میکنه ، آخه روزه که میگیرم سخته برام که صبح برم و باید تا ظهر هم برگردم که بابایی از ...


